نیمه پنهان من
دلمشغولی ها و یادداشتهای روزانه یک روانشناس

با ورود به سایت سیمیا

اطلاعات بسیار کامل و جامعی از

منابع کارشناسی ارشد و گرایشهای رشته روانشناسی در مقطع ارشد بدست آورید.

موسسه آموزش عالی آزاد سیمیا


ضمنا در لینک زیر نیز منابع ارشد

روانشناسی تربیتی را می توانید ملاحظه نمایید:




ارسال در تاريخ دوشنبه 1389/09/29 توسط اسفنديار حيدري

ستيز من تنها با تاريكي است

و براي نبرد با تاريكي

شمشيرنمي كشم

چراغ مي افروزم.


"كوروش هخامنشی "



ارسال در تاريخ شنبه 1389/09/27 توسط اسفنديار حيدري

شنیدن این موسیقی به نحو گیج کننده ای مرا به اعماق ناپیدای روحم متصل می کند.

شاید لحظاتی خودم می شوم.


موسیقی بی نظیری از جنوب شرقی آسیا


موسیقی بسیار زیبایی که صدای روح نواز ویولون آن و آهنگسازی برجسته ترین آهنگساز جهان یعنی ونجلیس اثری را به وجود آورده که هر شنونده ای از کوچک و بزرگ را در اولین برخورد مجذوب خود میکند! بعد از ساخت نهایی این اثر ، نام آن به " حجاب رکسانا " یا همان Roxane's Veil تغییر پیدا کرد.

حجاب رکسانا

حجم:2.70مگابایت




ارسال در تاريخ جمعه 1389/09/26 توسط اسفنديار حيدري

پستی در موضوعات وبلاگ تحت عنوان"موسیقی های اختصاصی نیمه پنهان "درج شده است.و از این به بعد موسیقی هایی را که خودم دوست دارم برایتان آپلود می کنم و در اینجا می گذارم تا شما هم در دنیای پراحساس روانی من شریک شوید.

با تقدیم خالصانه ترین درودهایم به

دوستان مجازی و واقعی ام

که بخش مهمی از نیمه گمشده من هستند.


صدای طبیعت 1:

باران بهاری

با حجم 9.38 مگا بایت




ارسال در تاريخ جمعه 1389/09/26 توسط اسفنديار حيدري

این پست را تقدیم می کنم به همه دوستانی که نمی شناسم اما می شناسم شان!


این روی سکه:

من اسیر این تناقض ام:

- از یک سو ،باور دارم که دیگری را بهتر از هرکسی می شناسم و دانش ام را  پیروزمندانه به رخش می کشم("من تو را می شناسم - من تنها کسی هستم که تو را خوب می شناسد!")؛

- و از سوی دیگر،اغلب از این واقعیت آشکار جا می خورم که دیگری نفوذناپذیر،سرکش،و درنیافتنی است.

- من نمی توانم در"دیگری"را به روی خود بگشایم،به کُنه دیگری پی برم، و راز این معما را کشف کنم.دیگری از کجا می آید؟دیگری کیست؟من فقط خود را خسته می کنم،من هرگز این را نخواهم دانست.

بقیه در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه 1389/09/26 توسط اسفنديار حيدري

ما اشتباه می کنیم که برای آمدن صبح چراغ روشن می کنیم.

ما اشتباه می کنیم چون ظرفیت بازی نداریم.

ما اشتباه می کنیم چون خیلی اوقات اندازه مغزهای مان به اندازه مغز گنجشک است.

بقیه در ادامه مطلب بخوانید..

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه 1389/09/25 توسط اسفنديار حيدري

این پست را با نهایت اخلاص تقدیم می کنم به مدیر وبلاگ شمیم یار،که با نوشته ها و گفتارهای پرمعنای خود روزنه ای دیگر به معنای زندگی برای من و شما گشود.


مطلبی خواندم از استاد عزیز و مهربان،دکتر پریرخ دادستان،از چهره های ماندگار روانشناسی ایران زمین،که همین تازگی ها،به ابدیت پیوست تا معنای زندگی و آن غایت معناداری را که در جست وجویش بود در آنجا بیابد.

چکیده ای از گفته هایش را در این پست می گذارم و توصیه اکید دارم که حتما بخوانید تا هم یادی کرده باشیم از این انسان بزرگ و هم بهره ای در جهت معناداری زندگی مان برده باشیم:

یکی از دلمشغولی های عمده جوامع عصر ما،افزایش روزافزون شیوع اضطراب و افسردگی است.

همه ما انسانها می خواهیم دلیل"هستی"خود را در این جهان و علت وجودی خود را بدانیم.اما اغلب ما نمی دانیم که چه را می جوییم و غایت زندگی مان چیست؟و چگونه باید آن را دنبال کنیم؟...یک نوع گم گشتگی و سرگردانی...

بررسی های امروز و گذشته نشان داده اند که انسان ها نیاز به حس غایت دارند و حتی قبایل بدوی چون که شکار جمعی می کرده اند و بقای گروه را رمز بقای خود می دانسته اند،از اختلال های خلقی رنج نمی برده اند.

بقیه در ادامه مطلب بخوانید...

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 1389/09/23 توسط اسفنديار حيدري

...و شاید این قصه کسی باشد که از نو،زاده شده است

...کسی که متولد 5 اردیبشت است اما در 8 آذر زاده شده!

الاغ ، پادشاه و من 

فردا خواهیم مرد

الاغ از گرسنگی

پادشاه از ملال

و من از عشق در اردیبهشت!




ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه شنبه 1389/09/23 توسط اسفنديار حيدري

کوسه جنوب برای کن فیکون کردن ما تمهید جالبی اندیشیده.

به قول معروف نشسته تو اتاق فکر و ما رو گذاشته دم گلوله توپ.

ما رو دعوت کرده به یه بازی خطرناک.

ما هم که ساده ،گولش رو خوردیم.

برید تو وبلاگش ببینید چه آشی برامون پخته و ما چه جوری از حول حلیم توی دیگ افتادیم!!

رو عکس کوسه معظم کلیک کنید!





ارسال در تاريخ دوشنبه 1389/09/22 توسط اسفنديار حيدري

شاید اگر کسی الان،همین الان از دورهای دور...سالهای رفته...آدمهای رفته...عمرهای بیهوده گذشته...و سرگردانی های سالهای دور...برایم بگوید بی برو برگرد می زنم زیر گریه.

دلم پر است و حسابی سنگینم.

نمی دانم این غم ناگهان از کجا آمد سراغم؟

اما می دانم...همین چند لحظه قبل داشتم در وبلاگی از یک ناشناس،پستی می خواندم که او رفته بود سروقت پدر و مادرش و برای اونها جک تعریف می کرد تا بخندند و صدایشان را ضبط می کرد تا روزهایی که آنها هرگز نخواهند بود با صدای آنها زندگی کند(چون به قول فروغ فرخزاد:تنها صداست که می ماند)...چقدر لطیف و چقدر پراحساس

راستش من دلم گرفت.به یاد اونهایی افتادم که تا زمانهایی نه چندان دور جزئی از زندگی روزانه من بودند و الان زیر خروارها خاک پوسیده اند.آنهایی که صداییشان را ضبط نکردم اما هنوز طنین صداهایشان واضح و روشن در گوشم می پیچد.و من هیچوقت باورم نمی شد که من باشم و آنها نباشند.

گاهی می گویم چقدر خوب است که من هم به همین زودی کوچ کنم تا عزیزان رفته ام را دوباره ببینم...باز به خود می گویم اگر رفتم غم عزیزان مانده را چه کنم؟

و هنوز هم در این پارادوکس رفتن و ماندن حیرانم.

و تنها دلتنگی هایم برای رفته ها و مانده هاست که تسکینم می دهد.

رفته هایی که قاب عکس دیوارند.

و مانده هایی که شاید تا نروند قدرشان را کمتر می دانم.

و بازهم دلتنگم

دلتنگ تنهایی های خودم چه اینجا و چه آنجا.

شاید وجودم را یک خلاء عظیم پر کرده است.


پ.ن1:

مرا یادکن آن دم که خدا را تلاوت میکنی،
شاید به صداقت تو، من نیز اجابت شوم

پ.ن2:
یک ضرب المثل سرخپوستی هست که میگه : وقتی در اوج غم و دلتنگی هستی بر بلندترین مکان برو،باد دلتنگی هایت را با خود می برد.


این هم هدیه دلتنگی های من به شما



ارسال در تاريخ جمعه 1389/09/19 توسط اسفنديار حيدري

لیز است سراشیبی ها،

نفس بُر سربالایی ها

منِ نفس بریده پس از پرچم زدن بر قله ی تنهایی در این سراشیبی تند

با این زمین خاکیِ باران خورده ی گِل شده

و زانوهایی که برایم نماند،

کجا پیدایت کنم که زمین صاف شود؟

 

به نقل از:طعم گس خورشید



ارسال در تاريخ سه شنبه 1389/09/16 توسط اسفنديار حيدري

چرا

خیلی از آدمها

با اینکه از خدمات روانشناسی بهره می برند

بازم میگن :

روانشناسها خودشون دیوونه اند؟!!



ارسال در تاريخ شنبه 1389/09/13 توسط اسفنديار حيدري

بعضی از درمانگران معنی گرا معتقدند و در واقع مصرند که هر بیماری دارای معنای مشخصی است . از نظر این متخصصان بیماری انعکاسی است از بینش ها و روحیات منفی انسان . در این شیوه درمانی " با فهرستی از بیماریها مواجهه می شویم که هر کدام از انها محصول اندیشه ها و اعتقادات مخرب انسان است . جالب اینکه بسیاری از افراد با عمل به این شیوه معنی گرایی در برخورد با بیماری های خود به نتایج درخشانی رسیده اند . هم اکنون بعضی از مراکز درمانی در امریکا و اروپا براساس این روش به درمان این بیماریها و ناراحتی های مراجعان خود می پردازند . از میان ده ها نوع بیماری مختلف سعی کردیم بعضی از شایع ترین و معمول ترین ناراحتی ها و نارسایی ها را انتخاب و خلاصه ای از معانی نهفته در انها را بیاوریم .


درد : نیاز به محبت ، احساس گناه و
"گناه همواره جویای مجازات است "
ناراحتی های پوستی : اضطراب " ناپاکی مدفون شده گذشته " احساس تهدید
لخته شدن خون : مسدود کردن جریان شادمانی
سردردها : خود را بی اعتبار پنداشتن " انتقاد از خود
خستگی ( مفرط و مزمن ) : مقاومت " ملال " بی علاقگی نسبت به کاری که انجام می دهید
فشار خون : مشکل عاطفی دراز مدتی که حل نشده
حافظه : ترس " فرار از زندگی " ناتوانی برای دفاع از حق خود
تهوع ( عادتی ) : ترس " نپذیرفتن اندیشه یا تجربه ای " خاص "
ناراحتی های تنفسی : ترس از فرو دادن کامل زندگی " برای خود حق زندگی قایل نشدن
بی خوابی : عدم اعتماد به فرایند زندگی
بی اشتهایی : نپذیرفتن خود " نفرت از خود " نفی زندگی خود
اعتیادها : هنگامی که ندانیم چگونه خود را دوست بداریم " فرار از خود
پراشتهایی : نیاز به حمایت " داوری درباره عواطف
زخم در دهان : دشنام و کلام نکوهیده " سرزنش و ملامت
دیابت : هیچ چیز شیرینی به جا نمانده
زخم معده : چه چیز شما را می خورد
سفید شدن ( زود هنگام ) مو : فشار " اعتقاد به فشار
یبوست : در گذشته ماندن " گاه نشانه خست
گرسنگی مفرط : نفرت مفرط از خود " وحشت و درماندگی
گلو درد : کلام خشمناک را در حلق نگه داشتن
ناراحتی های قلب : مشکلات دراز مدت هیجانی و عاطفی " عدم شادمانی
ناراحتی های غدد : عدم فعالیت ذهنی " خود را عقب نگه داشتن
عصبی بودن : ترس " تقلا " شتابزدگی " عدم اعتماد به فرایند زندگی
بیماری های مزمن : نپذیرفتن دگرگونی " ترس از اینده " احساس ناامنی.


به نقل از مریم داوودی

دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی دانشگاه تهران

 



ارسال در تاريخ شنبه 1389/09/13 توسط اسفنديار حيدري

اگه خدا 24 ساعت گناه رو آزاد مي گذاشت،

صادقانه بگو چه گناهي رو دوست داشتي انجام بدي؟



ارسال در تاريخ شنبه 1389/09/13 توسط اسفنديار حيدري

زندگی نه آغاز آراسته ای دارد نه پایان شسته رفته ای.

زندگی همیشه در جریان است و توقف ندارد.

باید از نیمه شروع کنی و در نیمه به انتها برسی

و همه چیز در همین جا اتفاق می افتد.


به نقل از کتاب:

نیمه زندگی

نویسنده:وی.اس.نیپل




ارسال در تاريخ چهارشنبه 1389/09/10 توسط اسفنديار حيدري

اسلایدر