نیمه پنهان من
دلمشغولی ها و یادداشتهای روزانه یک روانشناس
شیطنت را فراموش نکنید حتے اگہ فیلسوف ترین فرد زندگیتان هستید...

کودک درونتان دلش مےگیرد گاهے



ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۰۴ توسط اسفنديار حيدري

 اگر کسي را دوست داري، به او بگو.

زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنند



جرج آلن



ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۰۳ توسط اسفنديار حيدري

این همه عجله برای چیست؟

به یاد داشته باشید :

سرعت حرکت شما با احساس شما رابطه مستقیمی دارد ،

پس سعی کنید عجول و شتابزده نباشید.



ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۷ توسط اسفنديار حيدري

به کودکان نگاه کنید و ببینید چگونه از زندگی لذت می برند.

 

زندگی با آرامش را از کودکان یاد بگیرید.






ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۷ توسط اسفنديار حيدري

اکسیژن باعث می شود مغز شما بهتر فعالیت کند.


 پس درمحل زندگی و کار خود گیاه نگه دارید.





ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۷ توسط اسفنديار حيدري

توجه ضروری:

به یاد داشته باش که همیشه داشته های تو آرزوی دیگرانه 



ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۲ توسط اسفنديار حيدري

امروز در کمال ناباوری در روزنامه خواندم که محمد بهمن بیگی درگذشت...

خیلی بهت زده و ناباورانه خواندم...دوباره و چندباره خواندم...

یادم هست که همین دو روز پیش در نمایشگاه فرهنگ سنتی فارس در دانشگاه پیام نور لامرد هنگام بازدید از غرفه ایل قشقایی از یکی از دانشجویان پرسیدم که محمد بهمن بیگی کجاست؟خیلی دلم می خواهد که حضوری ببینمش.گفت شیراز است.بیمار بوده و خیلی ها به او سر زده اند...دلم عجیب هوای بهمن بیگی را کرده بود...شاید این دل من هم میدونسته که بهمن بیگی رفتنی است...

شاید بپرسید دلیل علاقه ات به بهمن بیگی چیست؟

باشد می گویم...

اما قبل از هرچیز می خواهم به احترام این مرد بزرگ افسانه ای برای 3روز فقط همین پست را در صفحه اول وبلاگم به نمایش بگذارم.

خدایش رحمت کند و دلشاد از این دنیا رفته باشد.

محمد بهمن بیگی را در سال سوم دبیرستان یعنی تقریبا سال 1370 شناختم.در کلاس درس تاریخ معاصر ایران.یکی از دبیرانم کتاب بخارای من ایل من از بهمن بیگی رو معرفی کرد و مقداری هم در موردش صحبت کرد.من که خوره کتاب بودم همونجا برای رفع کنجاویم رفتم و کتاب را به هر زحمتی بود تهیه کردم...

و از این جا بود که روزنه ای دیگر و شاید هم روزنه ای به بهشت بر زندگی من گشوده شد.شاید عشق من به بهمن بیگی و ایل قشقایی از خواندن همین کتاب شروع شد.یادمه که همین عیدنوروز"1389" کنار کاخ اردشیر فیروزآباد در یک نمایشگاه کتابی به نام آموزگار مهر نوشته امرالله یوسفی درباره بهمن بیگی خریدم...دیدم فروشنده که یه پسر جوون بود داره پوزخند می زنه...یعنی اینکه این چه کتابیه که خریدی!!...گفتم :جوون تو قشقایی هستی ؟گفت آره.گفتم که چقدر بهمن بیگی رو می شناسی؟گفت که خوب یه معلمی بوده.گفتم:نه ،یه معلمی نبوده.معلم خیلی بزرگی بوده...همینقدر که تونسته منی که فارس هستم و از ترک ها هیچ نمی دونم رو به قشقایی ها علاقمند کنه به راه و رسم زندگی اون ها آشنا کنه،من رو بیاره توی یه وادی دیگه.و من بدونم که تو اون زمان هایی که شاید علم توی قشقایی یه چیز بی معنا بوده ،یه بزرگ مردی طلوع کرده که تونسته حداقل 10000نفر رو معلم کنه....جوون یه کم فکر کرد و گفت راست می گی.گفتم حتما برو در موردش بیشتر بخون تا بهتر بشناسیش.

بهمن بیگی کتابهایی نوشته که دنیایی از زندگی و عطش آموختن و یاددادن در اون ها نهفته.من خودم همه رو خوندم و دلم می خواد که عصاره های وجودی بازمانده از این بزرگ مرد،دوباره و چندباره به وسیله من و دیگرون خونده بشه:

1-عرف و عادت در عشاير فارس

2-بخاراي من ايل من

3-اگر قره‌قاچ نبود

4-به اجاقت قسم

5-طلای شهامت

و این کتابها هم در مورد بهمن بیگی خوندم:

1-مدیرکل افسانه ای

2-آموزگار مهر

.

.

به اجاقت قسم بهمن بیگی که من هم می خواهم عشق و احساسم را در آموزش به فرزندان این مرز و بوم هدیه کنم .می خواهم همه آنچه که از محضر تو آموخته ام را در طبق اخلاص بگذارم و ببخشم .بدون اینکه انتظار بازگشت اون رو داشته باشم.یعنی می خواهم مثل تو بی دریغ ببخشم.بی دریغ محبت کنم.بی دریغ دوست داشته باشم.

بهمن بیگی همانطور که به قول خودش"در میان قهر و آشتی طبیعت"به دنیا آمد،به همان گونه نیز در میان قهر و آشتی طبیعت از این دنیا رفت.او روز 11 اردیبهشت یعنی یک روز قبل از روز معلم از این دنیای ما پرکشید تا بگوید که :

معلمی عشق است و زندگی...

معلمان را دریابید...(هرچند که او هیچ وقت هیچ چیزی را برای خودش نخواست)

یک مرد افسانه ای و به قولی یک مدیرکل افسانه ای"که روزگاری برنده جایزه سوادآموزی سازمان یونسکو شده است"از میان ما رفت اما یادهای او را از میان کتاب هایش بازخواهیم یافت و خواهیم دید که قلب تپنده او هنوز به عشق آموزش و تربیت بچه های قشقایی می تپد.



ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۹/۰۲/۱۴ توسط اسفنديار حيدري

اصلا پیچیده نیست

کافی است جوانه بزنی

آن وقت است که ریشه خواهی کرد.



ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۹/۰۱/۳۱ توسط اسفنديار حيدري

آنکه چاه می کند:

شاید در اندیشه پنهان نمودن مناره ای است...

یا شاید هم می خواهد بخت برگشته ای را در این چاه فرو کند...

یا اینکه می خواهد به ثروت سرشار نهفته در اعماق برسد...

بلکه می خواهد به لذت فوران آب پی ببرد...

شاید هم می خواهد سر در آن فرو کند و از دلتنگی های روزگار در آن بگوید...


هر که هر چه می خواهد بکند...

تو امّا:

اگر چاهی کنده ای یا در اندیشه آنی،

به این فکر کن

که با آن جویبار زندگی مردمانی را

که از هُرم گرمای کویری این دنیای نابسامان،

له له می زنند،

جاری نمایی،

و عشق و شوق زندگی را در زلال این جویبار برآمده از چاه

در جان آنها بریزی

و درمانگر روح بی پناه آنها باشی.




ارسال در تاريخ جمعه ۱۳۸۹/۰۱/۲۷ توسط اسفنديار حيدري

Three things in life  that are never certain.

سه چیز در زندگی پایدار نیستند.

-Dreams

رویاها

-Success

موفقیت ها

-Fortune

شانس

 

Three things in life that,one gone never come back.

سه چیز در زندگی  قابل برگشت نیستند.

-Time

زمان

-Words

کلمات

-Opportunity

موقعیت

 

Three things in life that can destroy a man/woman.

سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند.

-Alcohl

الکل

-Pride

غرور

-Anger

عصبانیت

 

Three things that make a man/woman

سه چیز انسانها رو می سازند.

-Hard work

کار سخت

-Sincerity

صدق و صفا

-Commitment

تعهد

 

Three things in life that are most valuable.

سه چیز در زندگی خیلی با ارزش هستند.

-Love

عشق

-Self-confidence

اعتماد به نفس

-Friends

دوستان

 

Three things in life that may never be lost.

سه چیز در زندگی هستند که نباید از بین بروند.

-Peace

آرامش

-Hope

امید

-Honesty

صداقت

 



ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۲۲ توسط اسفنديار حيدري
هی میگن که تو این همه وقت رو از کجا می یاری؟ والله بالله برای من هم شبانه روز 24 ساعته!!
چقدر حسودی می کنند بعضی دوستان!!((البته شوخی می کنم!))
من هروقت از 24ساعت شبانه روز رو که مناسب ببینم سعی می کنم به فعالیت های علمی ام برسم.
مثلا الان حدود ساعت 2/30دقیقه نیمه شب است که دارم این وبلاگ رو آپدیت می کنم.
خوب من از خوابم می زنم از وقت هایی که الکی می گذرونم می زنم،تا بتونم به کارهای مهمترم برسم. خودمونیم بعضی آدمها برای شعور و عقل خودشون هم خست به خرج می دن!یعنی حاضر نیست برا اون وقت بزارن.مطالعه کنند،پژوهش کنند،دنبال پاسخ به سوال هاشون برن؛
خیلی ها عادت دارن فقط گفته های دیگران را بلغور کنند و با اون نشخوار کنند،حتی حاضر نیستند یه کم مغز مبارک رو ورزش بدن.
خوب ...راستش رو بخواید من یکی که نمی تونم حتی بدون مطالعه بخوابم...من دوست دارم که همه چیز برام مبهم باشه که برم کشفش کنم.. دوست دارم چیزهای جدید و تازه رو آزمایش کنم...عجیب و غریب ها برام لذت بخشند.
 خلاصه کلام اینکه من تازه این موقع نیمه شب ذهنم باز شده و هی دارم تراوشات مغزی می کنم!!
 البته زیاد سرتون رو درد نمی یارم،من وقت زیادی ندارم،24ساعت برا من هم 24ساعته...ولی فرق من با بعضی از دوستان در اینه که من سعی می کنم توی هر24 ساعت فقط در ظرف همون زمان زندگی کنم
خیلی خودم رو آلاخون والاخون روزهای آینده ای که نیومده نمی کنم.فردا رو چه دیدی؟ بابا بچسب امروز زندگی ات رو ...از این وقت گذران مثل برق لذت ببر.(البته لذت از نوع درست!)
خوب بهتره که بحث رو درز بگیریم تا کار به جای باریک نکشیده!
شب خوش!


ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۱۲ توسط اسفنديار حيدري

کاش می دانستیم که این روزها جاودانگی را به کسی نمی بخشند.

همه ما از خاک آمده به خاک خواهیم شد.

کاش می دانستیم که می شود جاودانه شد.

می شود حتی با یک اثر کوچک،یک ردپا،یک حرف،جاودانه شد.

جاودانگی در خون ماست.فلسفه زندگی ماست.

اما درک این فلسفه ،هنر می خواهد.

کاش این هنر را می آموختیم.

نمی دانم که هنرمند این عرصه خواهیم شد؟!

باید دست به کار شد و راز جاودانگی را در همین روزمرگی های زندگی دریافت.

جاودانه باشید.



ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۲/۲۰ توسط اسفنديار حيدري

براي لاغر شدن از بشقاب(ظرف غذا و حتي غذاي بدون رنگ قرمز) و روميزي آبي استفاده کنيدزيرا آبي اشتها را کم مي کند.

زمان اضطرار از سبز

بي حالي و بي حوصلگي نارنجي (حتي استحمام از حوله و ابزار نارنجي)

زمان افسردگي اجتناب از زرد

و زمان عصبانيت اجتناب از قرمز

زمان کم خوابي از بنفش و آبي

براي جلوگيري از افسرد گي نارنجي(داراي زردي بيشتر)

زمان کم خوني از ميوهاي به رنگ قرمز و نارنجي

وزمان بروز مشکلات از ر نگ نيلي براي بهتر انديشيدن مدد بگيريد.

رنگ سياه را افراد کمال طلب،رمزآلود و شيک پوش و بر عکس سفيد را افراد خاکي داراي اخلاص و اعتدال،قرمز را افراد شجاع و نترس و اهل ريسک و خطر پذير و آبي را افرادکار کن و وظيفه شناس انتخاب ميکنند.وزنه برداراني که لباس آبي مي پوشند وزنه هاي سنگين را بهتر بلند مي کنندزيرا نشانگر اطمينان و آرامش است و لاغري.



ارسال در تاريخ شنبه ۱۳۸۸/۱۲/۰۱ توسط اسفنديار حيدري

شناخت در مقایسه دست می دهد

         رشد در تجربه

               تجربه در تحول

                    و تحول در اندیشه ای پویا



ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۲۷ توسط اسفنديار حيدري

این پست را در جواب تقاضای یکی از دوستان عزیز ارائه می کنم.به این امید که برای ایشان و شما خواننده محترم,مفید باشد.



جامعه ی ما آکنده از بار اطلاعاتی سنگین است و ابزاری چون تلویزیون، رادیو، اینترنت، تبلیغات، پست الکترونیک و تلفن همراه همگی بر این سنگینی می‌افزایند. از سوی دیگر شکل زندگی در عصر حاضر بویژه در جوامع شهری ناگزیر توام با سر و صداها، ترافیک، ‌شلوغی‌ها و انبوهی از کارهای الزام‌آور روزمره است که قطعا تمام این فاکتورها افزایش استرس و سلب آرامش انسانها را موجب می شود.


محققان و روانشناسان در سالهای اخیر تلاش کرده‌اند به شیوه‌های مختلف که متداول‌ ترین آنها انتشار اخبار، مقالات و توصیه‌های بهداشتی است به مردم در حفظ آرامش در میان این همهمه و آشفتگی یاری برسانند. به اعتقاد آنها دسترسی و مطالعه این منابع هرازگاهی می‌تواند ما را به یاد نیاز اصلی مان به آرامش بیاندازد و حتی دقایقی از این زندگی پرمشغله جدا سازد.

در این رابطه "استیو موریل" کارشناس و نویسنده مقاله ای در روزنامه "دیلی مدیتیشن و دیلی لایف" روش‌هایی را برای کسب آرامش در زندگی عنوان کرده که به شرح زیر آنها را ذکر می کنیم :


-حداقل روزی 15 دقیقه را در سکوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و چیزهایی که دارید فکر کنید. سکوت عصاره آرامش است. البته با اجبار نمی‌توان سکوت کرد. بلکه باید زمانی که فرا رسید آن را بپذیرید. روزی یک ساعت در اتاقی تنها بمانید و حتی اگر لازم شد در را روی خود ببندید.

-هیچگاه جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید این کار باعث تخلیه تنش‌هایتان شده و به شما آرامش می‌دهد.

-وقتی احساس می‌کنید که سرتان پر از فکرهای جورواجور منفی است با قدم زدن آنها را پاک کنید.

-افراد آرام به خود می‌گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی‌توان کرد، آنگاه از تفکر به آینده و ادامه زندگی لذت می‌برند.

-آرامش را از کودکان بیاموزید. آنها در همان لحظه‌ای هستند که زندگی می‌کنند و لذت می‌برند.

-اگر نمی‌توانید دیگران را ببخشید بدانید که افکار خشمگین همواره شما را با این افراد مرتبط خواهد کرد. اما شاد کردن دیگران باعث آرامش می‌شود.

-هر چه اکسیژن بیشتری به شما برسد آرام‌تر خواهید شد. بنابراین خوب است که در محل کار یا خانه خود گیاهانی را نگهداری کنید.

-سعی کنید از چیزی که هستید راضی باشید در این صورت احساس آرامش بیشتری می‌کنید.

-با حرکات آرام و صحبت کردن شمرده احساس آرامش را به جمع منتقل کنید.

-با شوخ طبعی به آرامش خود کمک کنید.

-مهم نیست که با شما مودبانه برخورد شود یا نه بلکه برخورد محترمانه شما باعث ایجاد آرامش و احساس خوبی در شما خواهد شد.

-سرعت حرکت شما با احساستان رابطه مستقیمی دارد. آرام راه بروید و حرکات بدن خود را آرام کنید. طولی نمی‌کشد که آرام خواهید شد.

-گاهی می‌توانید برای رسیدن به آرامش دراز بکشید، عضلات خود را شل کنید و به هیچ چیز فکر نکنید.

-لحظه های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عکس و فیلم بگیرید. سپس بیشتر وقت آنها را به یاد آورید و درباره ‌شان فکر کنید و لذت ببرید.

-آهسته غذا خوردن و جویدن باعث تجدید توان فکری و احساس آرامش خواهد شد.

-هرچند وقت یکبار ساعت خود را باز کنید تا خود را از فشار زمان نجات دهید. همچنین درآوردن کفش‌ها به کاهش فشار عصبی کمک می‌کند.

-برای تاثیر بیشتر و رسیدن به آرامش در خود متمرکز شوید و آرام نفس بکشید.

-تمرین کنید که آرامتر از حد معمول صحبت کنید. اینکار به خودی خود ضربان قلب و تنفس را آرام می‌کند.

-احساسات و مشکلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس کنید.

-یکی از مهم ترین مهارت‌ها در آرام بودن، فکر نکردن به مسایل کوچک است. دومین مهارت، کوچک شمردن تمام مسایل است.

-شاد کردن دیگران، ‌موجب آرامش می‌شود. نمی‌دانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یک کارتن خواب هدیه بدهید. قدردانی کنید. دیگران را برای لطف کردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف که وظیفه نیست.

-اگر می‌دانستید که: "سیگار کشیدن + ورزش نکردن‌ = استرس، اضطراب و حذف آرامش"، هرگز سیگار نمی‌کشیدید و ورزش کردن را به تعویق نمی‌انداختید.

-راحتی یکی از عناصر مهم آرامش است. دمای مناسب، صندلی، لباس و کفش راحت این امکان را برای شما فراهم می‌کند. پوشیدن لباس های گشاد و راحت باعث ایجاد راحتی و احساس آرامش می‌شود.

-اگر به عقاید مذهبی و معنوی پایبند باشید، به یکی از با افتخارترین روش‌های رسیدن به آرامش خاطر رسیده‌اید. اگر از خدا دور افتاده‌اید، اکنون وقت آشتی است. داشتن یک تکیه گاه معنوی در حد تعادل موجب آرامش می‌شود.


پ.ن:
بزرگترین درد
بیداری ست بانو !
- ما در خواب به آرزوهایمان می رسیم -
آسمان با کلماتی خیس صحبت می کند
وقتی تمام مردم شهر خواب تجربه می کنند
بانو !
بانویی که از صدای قدم هایت دیرتر می آیی
بگو مردم شهر
فردا چترهایشان را بردارند
من
می خواهم ببارم ...


ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۴ توسط اسفنديار حيدري

1-چقدر فرومايه ام من ، هنگامي که زندگي به من طلا مي دهد ، و من به تو نقره مي دهم ، و با وجود اين ، خود را سخاوتمند مي انگارم.

2-سخاوت آن نيست که آنچه را که من بيش از تو به آن نياز دارم به من ببخشي ، بلکه آن است که به من ببخشي آنچه را که بيش از من به آن نياز داري.

3-کساني که به تو مار ميدهند ، هنگامي که تو از آنها ماهي مي خواهي ، ممکن است چيزي جز مار براي بخشيدن نداشته باشند . بنابراين ، اين عمل از طرف آنها ، نوعي سخاوت است.

4-کسي که دريافت مي کند نگران نيست ، اما کسي که مي بخشد ، بار دغدغه اي را بدوش مي گيرد تا اين بخشش ، از منظر عشقي برادرانه و ياري دوستانه باشد ، نه از براي ارضاي خود.


.. جبران خليل جبران ..

پ.ن:یادداشتی از دوست عزیزNdm(مرا به خاطر بسپار):و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان.

" جبران خلیل جبران "


ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۰۶ توسط اسفنديار حيدري
معجزات نه در تناقض با طبیعت

 بلکه
در تناقض با دانسته های ما

 در
مورد طبیعت رخ می دهند.


ارسال در تاريخ شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۰۳ توسط اسفنديار حيدري

فكر كن :

تا حالا عادت داشتي اشياء بی مصرف  رو انبار كني ؟

و فكر كني يه روزي – كي مي دونه چه وقت – شايد به دردت بخوره ؟

 

 تا حالا شده كه پول هات رو جمع كني و به خاطر اينكه فكر مي كني

در آينده شايد بهش محتاج بشي ، خرجش نكني ؟

 

 تا حالا شده كه لباس هات ، كفش هات ، لوازم منزل و آشپزخونه

و چيزهاي ديگه رو كه حتي يكبار هم از اون ها استفاده نكردي ، انبار كني ؟

 

 درون خودت چي ؟

تا حالا شده كه خاطره سرزنش ها ، خشم ها ، ترس ها

                                 و چيز هاي ديگه رو به خاطر بسپاري ؟

 

ديگه نكن !

تو داري بر خلاف مسير كاميابي خودت حركت مي كني !

بايد جا باز كني . . .  يه فضاي خالي تا اجازه بده چيزهاي تازه به زندگيت وارد بشه .

بايد خودت رو از شر چيزهاي بي مصرفي كه در تو و زندگيت هست خلاص كني ، تا سعادت به زندگيت وارد بشه .

 

 تا وقتي كه در جسم و روح خودت احساسات بي فايده رو نگه داري ، نمي توني جاي خالي براي موقعيت هاي تازه به وجود بياري

 

 خوبي ها بايد در چرخش باشن . . .

كشوها ، قفسه ها ، اتاق كار و گاراژ رو تميز كن

هر چيزي رو كه ديگه لازم نداري بنداز دور . . .

ميل به نگه داشتن چيزهاي بي مصرف ، زندگي رو پر پيچ و تاب مي كنه

اين اشياء نيستن كه چرخ زندگي تو رو به حركت درميارن . . .

 

 وقتي انبار مي كنيم ، احتمال خواستن رو تصور مي كنيم ، احتمال تنگدستي رو  . . .

فكر مي كنيم كه فردا شايد لازم بشن و نتونيم دوباره اون ها رو فراهم كنيم . . .

 

با اين فكر تو دو پيغام به مغزت و زندگي ات مي فرستي :

            كه به فردا اعتماد نداري . . . 

                و اينكه تو شايسته چيزهاي خوب و تازه نيستي

 

 خودت رو از قيد هرچي رنگ و روشنايي باخته ، رها كن  . . .

                                 بذار نور به زندگي ت وارد بشه


NdM:به نقل از وبلاگ دوست گرامی یلدا




ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۸۸/۱۰/۲۱ توسط اسفنديار حيدري

مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست

ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟

پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش

و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد .

جبران خلیل جبران


پ.ن:ازNdm

" الهی! توفیقم ده که پیش از طلب همدردی، همدردی کنم. پیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم. پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم زیرا در عطا کردن است که می‌ستانیم و در بخشیدن است که بخشنده می‌شویم و در مردن است که حیات ابدی می‌یابیم "

* فرانسيس آسيسي *


ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۸۸/۱۰/۲۰ توسط اسفنديار حيدري

Write your Sad  times in Sand !
Write your Good times in Stone 

G. Bernard Show
پ.ن:زرتشت:

1-تو را یاد نمیکنم همه عمر, زیرا که یاد, آنکس کند که دلبرش از یاد رفته است.(سعدی)

I do prefere not writting my sad times, even in sand-2

ndm:پ.ن

" زیستن با خاطرات گذشته یک اشتباه محض و عدول از قانون الهی ست "

" گذشته و آینده دزدان زمان هستند و انسان باید در مورد گذشته ی خود ، طلب آمرزش نموده و آن را فراموش كند ، چرا كه انديشيدن به گذشته زندگي اش را به بن بست مي كشد . همچنين آدمي بايد آينده را به فال نيك بگيرد و باور داشته باشد كه آينده مملو از شادي و بركت است . با اين همه بايد فكرش را بر زمان حال متمركز سازد "

" هان ! خوب به امروز بنگر ! گويي كه سپيده دم تنها براي امروز سر بر مي آورد "
( فلورانس اسكاول شين / از كتاب چهار اثر فلورانس اسكاول شين / قانون عدم ايستادگي )



 ترجمه برای دوستانی که با زبان بیگانه ،بیگانه اند!!در ادامه مطلب:


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه ۱۳۸۸/۱۰/۱۲ توسط اسفنديار حيدري

امروز دو مطلب از پائولو کوئیلو  را در قالب های پاورپوینت و word برای دوستان عزیزم گذاشته ام.با کلیک روی هرکدام از آنها می توانید به طور مستقیم دانلود کنید.حتما خوش تان می آید و استفاده خواهید کرد.

پاورپوینت خداوندگار شجاعان

پائولو کوئیلو


متن Wordهفت گناه کبیره

نوشته پائولو کوئیلو


با کلیک روی تصویر می تونید به سایت رسمی پائولو کوئیلو وارد بشید.(به صورت فارسی هم می تونید ببینید)



ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۸۸/۰۹/۲۲ توسط اسفنديار حيدري

امروز بازهم باران می بارد...بی وقفه و مداوم...

سقف خانه ما هم تاب این همه آب را نیاورده و از هرگوشه اش این باران رحمت به پایین می چکد...آخه من هنوز سقف را ایزوگام نکرده ام.چه کار کنم فعلا دست و بال خالی است!

امروز می شه درد اونهایی رو که سقفی بر سر ندارند حس کرد.ما که سقفی داریم,هرچند سوراخ!اما بعضی ها همین سقف رو هم ندارند...

این باران ها,سیل ها,زلزله ها و ...همه حکمت است,همه اش برای یادآوری است,تا از خواب خوش غفلت بیدار شویم.

شنیدید که می گن دنیا رو آب ببره مارو خواب می بره...خدا کنه ما خوابمون نره ...درد گرفتارها را احساس کنیم..اگه تونستیم کمک کنیم...اگه نتونستیم از کسانی که توانا هستند کمک بخواهیم.

آدمهای خودشکوفا دیگه به خودشون تنها فکر نمی کنند اونها جهانی فکر می کنند...یعنی زندگی همه انسان ها براشون مهمه نه فقط خودشون و اقوام شون.

البته ما که آدم خودشکوفایی نیستیم...!ما به خاطر چکه کردن سقف خونه یه کمی خودشکوفا شدیم!!خدا کنه که شما خودشکوفا باشید و منتظر چکه کردن سقف نباشید!!





ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۸/۰۹/۱۷ توسط اسفنديار حيدري

کاغذ سفید را هر چه قدر هم که تمیز و زیبا باشد

کسی قاب نمی گیرد ،  

برای ماندگاری در ذهن ها،
باید حرفی برای گفتن داشت.


ارسال در تاريخ جمعه ۱۳۸۸/۰۹/۱۳ توسط اسفنديار حيدري

من آموختم که...


1-راز شاد زیستن

شکی آغشته به ایمان،

حیرتی درآمیخته به یقین،

شادی ای سرشار از غم،

ثروتی برخاسته از فقر،

و رنجی همراه با لذت،

راز"شاد زیستن" است.

 

2-زیستن از نوعی دیگر

تعلیم بدون کلام؛

عمل بدون اقدام؛

جوشش بدون کوشش؛

پویش بدون حرکت؛

و هجرت بدون سفر،

زیباترین جلوه های زیستن"از نوع دیگر"است.

 

3-وارونگی

بشر همواره "زجر" می کشد تا در "رفاه" باشد،

و همواره "گدایی" می کند تا "محتاج" نشود،

و همواره در آرزوی"امنیت و آسایش"،خود را به دامن"ناامنی ها و اضطراب ها"می اندازد.

او راه را وارونه می رود؛زیرا زندگی را وارونه می بیند!


 پ.ن:

1-به کجا چنین شتابان؟!...گون از نسیم پرسید.

2-چه کسی بود صدا زد،سهراب؟!...کفشهایم کو؟

3-آنچه اصل است از دیده پنهان است!

4-انسان از سفر به اوج شهرت،لذت می برد اما وقتی به نوک آن رسید،احساس یاس و ناامیدی می کند؟!

5-ذهن تهی،غنی است یا ذهن غنی،تهی؟!



ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۸۸/۰۹/۰۲ توسط اسفنديار حيدري

کاش شادی هامون از ته دل بود...

خنده هامون از اعماق...

دوستی هامون بی ریا...

تعارف هامون بی تعارف!...

دلتنگی هامون واقعی...

انسانیت مون انسانی...

رازهامون آشکار...

دلبستگی هامون پایدار...

و در یک کلام:

کاش انسانی بودیم بدون دلتنگی دوزخ و بهشت...

                             خود واقعی خودمون بودیم...

                                     با همون نقشه ژنتیکی که خدامون ما رو آفریده!

کاش...کاش...کاش

کاش هیچ وقت نمی گفتیم کاش!!


پ.ن:

ای کاش که جای آرمیدن بودی.

یا این ره دور را رسیدن بودی.

یا از پس صد هزار سال از دل خاک.

چون سبزه امید بر دمیدن بودی.

              "خیام"




ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۸۸/۰۹/۰۲ توسط اسفنديار حيدري

در پست امروز توصیه می کنم که توصیه هایی از شخصیت های بزرگ را به گوش جان بشنویم و سعی کنیم ملکه ذهن خود کنیم شاید به رستگاری برسیم!


ما همواره نگران آينده ي كودكانمان هستيم ، غافل از اين كه همين امروز براي خود كسي هستند. " توشر "

من معلم هستم ، كسي كه راه را از چاه نشان مي دهد .سحر وجادوئي در ميان نيست .من قادر نيستم روي آب راه بروم . دريا را هم نمي توانم بشكافم .من فقط بچه ها را دوست دارم . " ماروا كالينز "

به شاگردان خود نگوئيد چطوركاري را انجام دهند ، بلكه بدون كلمه اي حرف نشان دهيد چطوري كاري را انجام مي دهند. اگربا زبان آموزش دهيد فقط به لب هاي شما نگاه مي كنند .اما اگربه آن ها نشان دهيد ، خودشان دست به كار مي شوند وانجام مي دهند.  "ماريا مونته سوري "

ما از روح بزرگ تقاضاي قدرت مي كنيم و او براي ما گرفتاري مي فرستد تا آبديده شويم.  "دعاي سرخ پوستان"

هر دانش آموزي قادر به يادگيري است ، اما نه همان روز ونه با همان روش   "جورج ايوانز "

من دوست دارم گوش بدهم ، چون چيزهاي زيادي از گوش دادن آموخته ام ، مردم گوش نمي دهند. "ارنست همينگوي "



***پ.ن...توجه:

يك دستورالعمل مهم : اول دوست بدار ، بعد آموزش بده.



ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۲۸ توسط اسفنديار حيدري

گاهی اوقات پنچری هم خوب است!به قول سهراب سپهری:زیر و بم های زمین را به ما می آموزد!!

پنچری مزایای زیادی داره:باعث میشه که آدم یاد پیاده ها بیفته...قدر سلامتی رو بدونه...بفهمه که هرآسایشی,یه گرفتاری هم دنبال داره...یه خورده غرور آدم کم می شه!...آخه خودتون قضاوت کنید طرف وقتی سوار این ماشین بادپا شده ,انگار فاتح قله های رفیع است!همچین باد در غبغب می اندازد و چنان مغرورانه می راند که یه لحظه فکر می کنی طرف عقل خودش رو باخته.

مجسم کنید توی زمستون لباس تر و تمیز پوشیده و شال و کلاه کرده ,می خوای بری یه مهمونی,کنار جاده وایسادی و منتظر تاکسی...بعد یه هو یکی از همین افراد ماشین پنچر نشده!می آد و کلی آب و گل خیابون رو روت می پاشه و میره...

خوب دیگه پنچری هم چیز بدی نیست.حداقل یه کم آدم رو تو فکر می بره..یه وقت می بینی چارچرخ زندگی همسایه پنچره و چارچرخ زندگی شما پر باده!...لاقل یکی از چرخ ها رو بده همسایه ,نگو خودم سه چرخه می شم...همسایه هم با یه چرخ نمی تونه بره....نه اینطور نیست.یه چرخ سالم بهتره از چهارچرخ پنچر!

البته خدا کنه پنچری ها همش پنچری ماشین باشه.پنچری روان و جسم نباشه.پنچری زندگی نباشه!

دعا می کنم که چرخ ماشین هاتون پنچر بشه اما چرخ زندگی هاتون همیشه پرباد!!




ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۸/۰۸/۲۶ توسط اسفنديار حيدري

هر کجا هستی در اعماق جستجو کن.

سرچشمه در زیر است.

" نیچه "


پ.ن:

شاید تاکید فروید بر ناخودآگاه نیز به همین دلیل باشد.فروید می گوید که روان انسان مانند یک کوه یخ است که قسمت اعظم آن در زیر آب پنهان است و فقط قسمت کوچکی از آن آشکار است.و همان قسمت پنهان, تمام زندگی انسان را تحت تاثیر قرار می دهد.



ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۲۵ توسط اسفنديار حيدري

دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جایی هست ،

 به جای آنکه جای کسی را بگیرید

تلاش کنید جای واقعی خود را پیدا کنید!!




ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۲۴ توسط اسفنديار حيدري

مهم نيست دريا باشي يا برکه اي کوچک،

زلال که باشي آسمان درتوست



ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۲۴ توسط اسفنديار حيدري
خیلی وقت ها نباید سکوت آبهای عمق دریا را در هم بشکنیم.

گاهی اوقات با گفتن حرف های نسنجیده ,درون آرام آنکه را دوستش داریم,به تلاطم می اندازیم.

شاید آرامش دلنشین آبهای دل او, زلالی مهربانی را برایمان به ارمغان بیاورد. 

ایمان بیاوریم که آرامش,آرامش می آورد.

.

.

.

بدرود


پ.ن:یادداشت های شکوه

1-سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد" گریه می کنم با شکوه مثل اقیانوس","بلند مثل اورست". او نمی شنود و نمی داند که ماه" خوشبختی مشترک همه بی ستاره هاست.

2-می گویند از صبح بنویس"از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت" باران پنجره چشمانم را شسته است. همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال"اما من گمان میکنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم. بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز" که حضورش تنها معجزه لحظه های تنهایی من است.




ارسال در تاريخ شنبه ۱۳۸۸/۰۸/۲۳ توسط اسفنديار حيدري

از این به بعد می خواهم پستی را تحت عنوان "توصیه های روان شناس "به وبلاگم اضافه کنم.این توصیه ها کوتاه و مختصر خواهد بود.شاید یه روزی ,یه جوری,یه جایی ,یه کسی بدردش خورد و از اون استفاده کرد.اولینش رو امروز می نویسم.

ایام به کام


براش بنويس دوستت دارم.

آخه ميدوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفها شونو از ياد ميبرن.

ولي يه نوشته ، به اين سادگيها پاک شدني نيست.

اگرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره

...ولي بنويس...


یادداشت یکی از دوستان:

اگر نارا حتی گفتن حلال است
اگر در راحتی گفتن حلال است
سزاوار دلی آکنده بودن
از عشق و دلبری گفتن حلال است

یا



ارسال در تاريخ شنبه ۱۳۸۸/۰۸/۲۳ توسط اسفنديار حيدري
real friend

REAL FRIEND

is one who walks in

when the rest of the world walks out

يک دوست واقعي
.
.
 اوني هستش که وقتي مياد
که تموم دنيا از پيشت رفتن!




ارسال در تاريخ شنبه ۱۳۸۸/۰۸/۲۳ توسط اسفنديار حيدري

اسلایدر