X
تبلیغات
نیمه پنهان من - توصیه های روان شناس
نیمه پنهان من
دلمشغولی ها و یادداشتهای روزانه یک روانشناس
شیطنت را فراموش نکنید حتے اگہ فیلسوف ترین فرد زندگیتان هستید...

کودک درونتان دلش مےگیرد گاهے



ارسال در تاريخ یکشنبه 1390/02/04 توسط اسفنديار حيدري

 اگر کسي را دوست داري، به او بگو.

زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنند



جرج آلن



ارسال در تاريخ چهارشنبه 1390/01/03 توسط اسفنديار حيدري

این همه عجله برای چیست؟

به یاد داشته باشید :

سرعت حرکت شما با احساس شما رابطه مستقیمی دارد ،

پس سعی کنید عجول و شتابزده نباشید.



ارسال در تاريخ سه شنبه 1389/12/17 توسط اسفنديار حيدري

به کودکان نگاه کنید و ببینید چگونه از زندگی لذت می برند.

 

زندگی با آرامش را از کودکان یاد بگیرید.






ارسال در تاريخ سه شنبه 1389/12/17 توسط اسفنديار حيدري

اکسیژن باعث می شود مغز شما بهتر فعالیت کند.


 پس درمحل زندگی و کار خود گیاه نگه دارید.





ارسال در تاريخ سه شنبه 1389/12/17 توسط اسفنديار حيدري

توجه ضروری:

به یاد داشته باش که همیشه داشته های تو آرزوی دیگرانه 



ارسال در تاريخ پنجشنبه 1389/07/22 توسط اسفنديار حيدري

امروز در کمال ناباوری در روزنامه خواندم که محمد بهمن بیگی درگذشت...

خیلی بهت زده و ناباورانه خواندم...دوباره و چندباره خواندم...

یادم هست که همین دو روز پیش در نمایشگاه فرهنگ سنتی فارس در دانشگاه پیام نور لامرد هنگام بازدید از غرفه ایل قشقایی از یکی از دانشجویان پرسیدم که محمد بهمن بیگی کجاست؟خیلی دلم می خواهد که حضوری ببینمش.گفت شیراز است.بیمار بوده و خیلی ها به او سر زده اند...دلم عجیب هوای بهمن بیگی را کرده بود...شاید این دل من هم میدونسته که بهمن بیگی رفتنی است...

شاید بپرسید دلیل علاقه ات به بهمن بیگی چیست؟

باشد می گویم...

اما قبل از هرچیز می خواهم به احترام این مرد بزرگ افسانه ای برای 3روز فقط همین پست را در صفحه اول وبلاگم به نمایش بگذارم.

خدایش رحمت کند و دلشاد از این دنیا رفته باشد.

محمد بهمن بیگی را در سال سوم دبیرستان یعنی تقریبا سال 1370 شناختم.در کلاس درس تاریخ معاصر ایران.یکی از دبیرانم کتاب بخارای من ایل من از بهمن بیگی رو معرفی کرد و مقداری هم در موردش صحبت کرد.من که خوره کتاب بودم همونجا برای رفع کنجاویم رفتم و کتاب را به هر زحمتی بود تهیه کردم...

و از این جا بود که روزنه ای دیگر و شاید هم روزنه ای به بهشت بر زندگی من گشوده شد.شاید عشق من به بهمن بیگی و ایل قشقایی از خواندن همین کتاب شروع شد.یادمه که همین عیدنوروز"1389" کنار کاخ اردشیر فیروزآباد در یک نمایشگاه کتابی به نام آموزگار مهر نوشته امرالله یوسفی درباره بهمن بیگی خریدم...دیدم فروشنده که یه پسر جوون بود داره پوزخند می زنه...یعنی اینکه این چه کتابیه که خریدی!!...گفتم :جوون تو قشقایی هستی ؟گفت آره.گفتم که چقدر بهمن بیگی رو می شناسی؟گفت که خوب یه معلمی بوده.گفتم:نه ،یه معلمی نبوده.معلم خیلی بزرگی بوده...همینقدر که تونسته منی که فارس هستم و از ترک ها هیچ نمی دونم رو به قشقایی ها علاقمند کنه به راه و رسم زندگی اون ها آشنا کنه،من رو بیاره توی یه وادی دیگه.و من بدونم که تو اون زمان هایی که شاید علم توی قشقایی یه چیز بی معنا بوده ،یه بزرگ مردی طلوع کرده که تونسته حداقل 10000نفر رو معلم کنه....جوون یه کم فکر کرد و گفت راست می گی.گفتم حتما برو در موردش بیشتر بخون تا بهتر بشناسیش.

بهمن بیگی کتابهایی نوشته که دنیایی از زندگی و عطش آموختن و یاددادن در اون ها نهفته.من خودم همه رو خوندم و دلم می خواد که عصاره های وجودی بازمانده از این بزرگ مرد،دوباره و چندباره به وسیله من و دیگرون خونده بشه:

1-عرف و عادت در عشاير فارس

2-بخاراي من ايل من

3-اگر قره‌قاچ نبود

4-به اجاقت قسم

5-طلای شهامت

و این کتابها هم در مورد بهمن بیگی خوندم:

1-مدیرکل افسانه ای

2-آموزگار مهر

.

.

به اجاقت قسم بهمن بیگی که من هم می خواهم عشق و احساسم را در آموزش به فرزندان این مرز و بوم هدیه کنم .می خواهم همه آنچه که از محضر تو آموخته ام را در طبق اخلاص بگذارم و ببخشم .بدون اینکه انتظار بازگشت اون رو داشته باشم.یعنی می خواهم مثل تو بی دریغ ببخشم.بی دریغ محبت کنم.بی دریغ دوست داشته باشم.

بهمن بیگی همانطور که به قول خودش"در میان قهر و آشتی طبیعت"به دنیا آمد،به همان گونه نیز در میان قهر و آشتی طبیعت از این دنیا رفت.او روز 11 اردیبهشت یعنی یک روز قبل از روز معلم از این دنیای ما پرکشید تا بگوید که :

معلمی عشق است و زندگی...

معلمان را دریابید...(هرچند که او هیچ وقت هیچ چیزی را برای خودش نخواست)

یک مرد افسانه ای و به قولی یک مدیرکل افسانه ای"که روزگاری برنده جایزه سوادآموزی سازمان یونسکو شده است"از میان ما رفت اما یادهای او را از میان کتاب هایش بازخواهیم یافت و خواهیم دید که قلب تپنده او هنوز به عشق آموزش و تربیت بچه های قشقایی می تپد.



ارسال در تاريخ سه شنبه 1389/02/14 توسط اسفنديار حيدري

اصلا پیچیده نیست

کافی است جوانه بزنی

آن وقت است که ریشه خواهی کرد.



ارسال در تاريخ سه شنبه 1389/01/31 توسط اسفنديار حيدري

آنکه چاه می کند:

شاید در اندیشه پنهان نمودن مناره ای است...

یا شاید هم می خواهد بخت برگشته ای را در این چاه فرو کند...

یا اینکه می خواهد به ثروت سرشار نهفته در اعماق برسد...

بلکه می خواهد به لذت فوران آب پی ببرد...

شاید هم می خواهد سر در آن فرو کند و از دلتنگی های روزگار در آن بگوید...


هر که هر چه می خواهد بکند...

تو امّا:

اگر چاهی کنده ای یا در اندیشه آنی،

به این فکر کن

که با آن جویبار زندگی مردمانی را

که از هُرم گرمای کویری این دنیای نابسامان،

له له می زنند،

جاری نمایی،

و عشق و شوق زندگی را در زلال این جویبار برآمده از چاه

در جان آنها بریزی

و درمانگر روح بی پناه آنها باشی.




ارسال در تاريخ جمعه 1389/01/27 توسط اسفنديار حيدري

Three things in life  that are never certain.

سه چیز در زندگی پایدار نیستند.

-Dreams

رویاها

-Success

موفقیت ها

-Fortune

شانس

 

Three things in life that,one gone never come back.

سه چیز در زندگی  قابل برگشت نیستند.

-Time

زمان

-Words

کلمات

-Opportunity

موقعیت

 

Three things in life that can destroy a man/woman.

سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند.

-Alcohl

الکل

-Pride

غرور

-Anger

عصبانیت

 

Three things that make a man/woman

سه چیز انسانها رو می سازند.

-Hard work

کار سخت

-Sincerity

صدق و صفا

-Commitment

تعهد

 

Three things in life that are most valuable.

سه چیز در زندگی خیلی با ارزش هستند.

-Love

عشق

-Self-confidence

اعتماد به نفس

-Friends

دوستان

 

Three things in life that may never be lost.

سه چیز در زندگی هستند که نباید از بین بروند.

-Peace

آرامش

-Hope

امید

-Honesty

صداقت

 



ارسال در تاريخ یکشنبه 1389/01/22 توسط اسفنديار حيدري
هی میگن که تو این همه وقت رو از کجا می یاری؟ والله بالله برای من هم شبانه روز 24 ساعته!!
چقدر حسودی می کنند بعضی دوستان!!((البته شوخی می کنم!))
من هروقت از 24ساعت شبانه روز رو که مناسب ببینم سعی می کنم به فعالیت های علمی ام برسم.
مثلا الان حدود ساعت 2/30دقیقه نیمه شب است که دارم این وبلاگ رو آپدیت می کنم.
خوب من از خوابم می زنم از وقت هایی که الکی می گذرونم می زنم،تا بتونم به کارهای مهمترم برسم. خودمونیم بعضی آدمها برای شعور و عقل خودشون هم خست به خرج می دن!یعنی حاضر نیست برا اون وقت بزارن.مطالعه کنند،پژوهش کنند،دنبال پاسخ به سوال هاشون برن؛
خیلی ها عادت دارن فقط گفته های دیگران را بلغور کنند و با اون نشخوار کنند،حتی حاضر نیستند یه کم مغز مبارک رو ورزش بدن.
خوب ...راستش رو بخواید من یکی که نمی تونم حتی بدون مطالعه بخوابم...من دوست دارم که همه چیز برام مبهم باشه که برم کشفش کنم.. دوست دارم چیزهای جدید و تازه رو آزمایش کنم...عجیب و غریب ها برام لذت بخشند.
 خلاصه کلام اینکه من تازه این موقع نیمه شب ذهنم باز شده و هی دارم تراوشات مغزی می کنم!!
 البته زیاد سرتون رو درد نمی یارم،من وقت زیادی ندارم،24ساعت برا من هم 24ساعته...ولی فرق من با بعضی از دوستان در اینه که من سعی می کنم توی هر24 ساعت فقط در ظرف همون زمان زندگی کنم
خیلی خودم رو آلاخون والاخون روزهای آینده ای که نیومده نمی کنم.فردا رو چه دیدی؟ بابا بچسب امروز زندگی ات رو ...از این وقت گذران مثل برق لذت ببر.(البته لذت از نوع درست!)
خوب بهتره که بحث رو درز بگیریم تا کار به جای باریک نکشیده!
شب خوش!


ارسال در تاريخ پنجشنبه 1389/01/12 توسط اسفنديار حيدري

کاش می دانستیم که این روزها جاودانگی را به کسی نمی بخشند.

همه ما از خاک آمده به خاک خواهیم شد.

کاش می دانستیم که می شود جاودانه شد.

می شود حتی با یک اثر کوچک،یک ردپا،یک حرف،جاودانه شد.

جاودانگی در خون ماست.فلسفه زندگی ماست.

اما درک این فلسفه ،هنر می خواهد.

کاش این هنر را می آموختیم.

نمی دانم که هنرمند این عرصه خواهیم شد؟!

باید دست به کار شد و راز جاودانگی را در همین روزمرگی های زندگی دریافت.

جاودانه باشید.



ارسال در تاريخ پنجشنبه 1388/12/20 توسط اسفنديار حيدري

براي لاغر شدن از بشقاب(ظرف غذا و حتي غذاي بدون رنگ قرمز) و روميزي آبي استفاده کنيدزيرا آبي اشتها را کم مي کند.

زمان اضطرار از سبز

بي حالي و بي حوصلگي نارنجي (حتي استحمام از حوله و ابزار نارنجي)

زمان افسردگي اجتناب از زرد

و زمان عصبانيت اجتناب از قرمز

زمان کم خوابي از بنفش و آبي

براي جلوگيري از افسرد گي نارنجي(داراي زردي بيشتر)

زمان کم خوني از ميوهاي به رنگ قرمز و نارنجي

وزمان بروز مشکلات از ر نگ نيلي براي بهتر انديشيدن مدد بگيريد.

رنگ سياه را افراد کمال طلب،رمزآلود و شيک پوش و بر عکس سفيد را افراد خاکي داراي اخلاص و اعتدال،قرمز را افراد شجاع و نترس و اهل ريسک و خطر پذير و آبي را افرادکار کن و وظيفه شناس انتخاب ميکنند.وزنه برداراني که لباس آبي مي پوشند وزنه هاي سنگين را بهتر بلند مي کنندزيرا نشانگر اطمينان و آرامش است و لاغري.



ارسال در تاريخ شنبه 1388/12/01 توسط اسفنديار حيدري

شناخت در مقایسه دست می دهد

         رشد در تجربه

               تجربه در تحول

                    و تحول در اندیشه ای پویا



ارسال در تاريخ سه شنبه 1388/11/27 توسط اسفنديار حيدري

این پست را در جواب تقاضای یکی از دوستان عزیز ارائه می کنم.به این امید که برای ایشان و شما خواننده محترم,مفید باشد.



جامعه ی ما آکنده از بار اطلاعاتی سنگین است و ابزاری چون تلویزیون، رادیو، اینترنت، تبلیغات، پست الکترونیک و تلفن همراه همگی بر این سنگینی می‌افزایند. از سوی دیگر شکل زندگی در عصر حاضر بویژه در جوامع شهری ناگزیر توام با سر و صداها، ترافیک، ‌شلوغی‌ها و انبوهی از کارهای الزام‌آور روزمره است که قطعا تمام این فاکتورها افزایش استرس و سلب آرامش انسانها را موجب می شود.


محققان و روانشناسان در سالهای اخیر تلاش کرده‌اند به شیوه‌های مختلف که متداول‌ ترین آنها انتشار اخبار، مقالات و توصیه‌های بهداشتی است به مردم در حفظ آرامش در میان این همهمه و آشفتگی یاری برسانند. به اعتقاد آنها دسترسی و مطالعه این منابع هرازگاهی می‌تواند ما را به یاد نیاز اصلی مان به آرامش بیاندازد و حتی دقایقی از این زندگی پرمشغله جدا سازد.

در این رابطه "استیو موریل" کارشناس و نویسنده مقاله ای در روزنامه "دیلی مدیتیشن و دیلی لایف" روش‌هایی را برای کسب آرامش در زندگی عنوان کرده که به شرح زیر آنها را ذکر می کنیم :


-حداقل روزی 15 دقیقه را در سکوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و چیزهایی که دارید فکر کنید. سکوت عصاره آرامش است. البته با اجبار نمی‌توان سکوت کرد. بلکه باید زمانی که فرا رسید آن را بپذیرید. روزی یک ساعت در اتاقی تنها بمانید و حتی اگر لازم شد در را روی خود ببندید.

-هیچگاه جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید این کار باعث تخلیه تنش‌هایتان شده و به شما آرامش می‌دهد.

-وقتی احساس می‌کنید که سرتان پر از فکرهای جورواجور منفی است با قدم زدن آنها را پاک کنید.

-افراد آرام به خود می‌گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی‌توان کرد، آنگاه از تفکر به آینده و ادامه زندگی لذت می‌برند.

-آرامش را از کودکان بیاموزید. آنها در همان لحظه‌ای هستند که زندگی می‌کنند و لذت می‌برند.

-اگر نمی‌توانید دیگران را ببخشید بدانید که افکار خشمگین همواره شما را با این افراد مرتبط خواهد کرد. اما شاد کردن دیگران باعث آرامش می‌شود.

-هر چه اکسیژن بیشتری به شما برسد آرام‌تر خواهید شد. بنابراین خوب است که در محل کار یا خانه خود گیاهانی را نگهداری کنید.

-سعی کنید از چیزی که هستید راضی باشید در این صورت احساس آرامش بیشتری می‌کنید.

-با حرکات آرام و صحبت کردن شمرده احساس آرامش را به جمع منتقل کنید.

-با شوخ طبعی به آرامش خود کمک کنید.

-مهم نیست که با شما مودبانه برخورد شود یا نه بلکه برخورد محترمانه شما باعث ایجاد آرامش و احساس خوبی در شما خواهد شد.

-سرعت حرکت شما با احساستان رابطه مستقیمی دارد. آرام راه بروید و حرکات بدن خود را آرام کنید. طولی نمی‌کشد که آرام خواهید شد.

-گاهی می‌توانید برای رسیدن به آرامش دراز بکشید، عضلات خود را شل کنید و به هیچ چیز فکر نکنید.

-لحظه های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عکس و فیلم بگیرید. سپس بیشتر وقت آنها را به یاد آورید و درباره ‌شان فکر کنید و لذت ببرید.

-آهسته غذا خوردن و جویدن باعث تجدید توان فکری و احساس آرامش خواهد شد.

-هرچند وقت یکبار ساعت خود را باز کنید تا خود را از فشار زمان نجات دهید. همچنین درآوردن کفش‌ها به کاهش فشار عصبی کمک می‌کند.

-برای تاثیر بیشتر و رسیدن به آرامش در خود متمرکز شوید و آرام نفس بکشید.

-تمرین کنید که آرامتر از حد معمول صحبت کنید. اینکار به خودی خود ضربان قلب و تنفس را آرام می‌کند.

-احساسات و مشکلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس کنید.

-یکی از مهم ترین مهارت‌ها در آرام بودن، فکر نکردن به مسایل کوچک است. دومین مهارت، کوچک شمردن تمام مسایل است.

-شاد کردن دیگران، ‌موجب آرامش می‌شود. نمی‌دانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یک کارتن خواب هدیه بدهید. قدردانی کنید. دیگران را برای لطف کردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف که وظیفه نیست.

-اگر می‌دانستید که: "سیگار کشیدن + ورزش نکردن‌ = استرس، اضطراب و حذف آرامش"، هرگز سیگار نمی‌کشیدید و ورزش کردن را به تعویق نمی‌انداختید.

-راحتی یکی از عناصر مهم آرامش است. دمای مناسب، صندلی، لباس و کفش راحت این امکان را برای شما فراهم می‌کند. پوشیدن لباس های گشاد و راحت باعث ایجاد راحتی و احساس آرامش می‌شود.

-اگر به عقاید مذهبی و معنوی پایبند باشید، به یکی از با افتخارترین روش‌های رسیدن به آرامش خاطر رسیده‌اید. اگر از خدا دور افتاده‌اید، اکنون وقت آشتی است. داشتن یک تکیه گاه معنوی در حد تعادل موجب آرامش می‌شود.


پ.ن:
بزرگترین درد
بیداری ست بانو !
- ما در خواب به آرزوهایمان می رسیم -
آسمان با کلماتی خیس صحبت می کند
وقتی تمام مردم شهر خواب تجربه می کنند
بانو !
بانویی که از صدای قدم هایت دیرتر می آیی
بگو مردم شهر
فردا چترهایشان را بردارند
من
می خواهم ببارم ...


ارسال در تاريخ چهارشنبه 1388/11/14 توسط اسفنديار حيدري

اسلایدر